تو فقط بخون
-
تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 23:44
میون این همه سرگردونیدل من گرفته ماه پیشونیبیا باز دوباره بی تابم کنمنو تو رنگ چشات خوابم کننگو قصه آخرش مرگ منهداره چشمات منو آتیش میزنهنگو از تلخی دنیا سیرمنگو میرم نگو که میمیرمای گل بهارم دشت لاله زارم قلب داغ دارم سنگ بی مزارمدرد موندگارم روز ناگوارمزخم بیشمارم زهر روزگارمخنده هامو با تو از نو ...
به سلامتی دخترا.......
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:31
اگه من پسر بودم . . . . . . . خدا نکنه!!!! مگه من چمه؟؟؟! چرا دارم کفر میگم؟؟؟!! خدایا توبه ! ب سلامتی ما دخترا که اگه نباشیم: تموم عروسکای دنیا بی مادر میشن! رنگای صورتی توی مغازه ها خاک میخورن! لواشک فروشیا ورشکست میشن! خونه سوت و کور م
لباس دو رنگ
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:31
شاید اینو دیده باشید ولی لطفا به من بگید ک این لباسو چه رنگی میبینین؟ آبی و مشکی یا سفید و طلایی پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۳| ۸:۱۳ ب.ظ |زهرا |
سال1394
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:31
سلام خوبین؟خوشین؟سلامتین؟ سال نو مبارک صد سال به این سال ها ایشالا سال خوبی داشته باشین و امسال به همه ی آرزوهای قشنگتون برسین
حرف دلم....
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:31
تنهایی خیلی با ارزشه چون خالی از آدمای بی ارزشه خوشحالی اسمت تو دهنا میچرخه ؟ تُفم تو دهنا میچرخه ولی آخرش میندازنش دور … آره اینجوریاس ، جو نگیرتت ! از تنها بودنم راضی نیستماما خوشحالم که با خیلی ها نیستم
چاووشی-جهان فاسد مردم را
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:31
جهان فاسد مردم را بریز دور و در این دوری به عطر نافه خود خو کن کمین بگیر جهانت را سپس شکارچیانت را به تیرِ معجزه آهو کن مفصّل اند زمستان ها و برف، نسخه خوبی نیست برای سرفهی گلدانها گلی نمانده خودت گل باش تو را بکار و شکوفا شو ت
تو در مسافت بارانی_چاووشی
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:31
تو در مسافتِ بارانی و غم درشکهای از اشک است و اشک شیهۀ کوتاهی من و تو آخورمان مرگ است از این درشکه بیا پایین تو نیز شیهه بکش گاهی! بتاز گلۀ اکسیژن و راهِ مالرویی چیزی به سمتِ پنجره پیدا کن هوای حبس نفسگیر است بهتاخت قفل مرا وا کن بتاز ای که پُر
کرونای مسخره
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 18:06
الان اگه کرونا نبود احتمالا اومده بودم و کلاسای هفته اخرو لغو میکردیم..اما الان تا روز آخر و حتی تو عید هم کلاس مجازی داریم :/الان اگه کرونا نبود این دو سه هفته بیرجند بودم و اینقدر بیکاری و تنهایی نم
یادم نمیره
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 18:06
یادم نمیره کسایی که ازشون توقع درک داشتم و حتی حالمو نپرسیدن..یادم نمیره کسایی که مثلا اسمشون دوسته...مثلا ها..یادم نمیره کسایی که هیچ وقت نمیتونن جای من باشن اما امروز باهام دعوا کردن یا نصیحتم کردن بدون اینکه ذره ای کمک و یا درکم کننو اینم یادم نمیره رفیق بی کلک مادر❤
روی پیشونیم نوشته خر
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:20
شاید اتاق ما رو دعایی کردن ...ولی حال و روزمون خوب نیست..زندگیم شده تکرار..تکرار...تکرار...و منی که عبرت نمیگیرم...متنفرم از خودم و از همه ی آدمای روی کره ی زمینبازم آذرماه..ولی ایندفعه محوطه زیادی سرد بود و سلامتیم برام مهم تر شده...بازم جای شکرش باقیه که حداقل فهمیدم سلامتیم مهمتره...پیشرفت کردم و...
تموم شد
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:20
این بازی کثیف تموم شد..یه روز یه دختری بود به نام زهرا که یه مشکل بزرگ داشت اونم این بود که ساده بود...فداکاری میکرد برای دوستاش..از خیلی چیزا میگذشت حتی از احساساتش..به خاطر رفیقش همه کار کرد بعدا پش
هههه
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:20
آخرین پستی ک نوشتم 11دی بوده.درست همون روزی که از خدا خواستم یه بار دیگه ببینمش.هه..همون شب دیدمش.رفتم جلو و خودمو کوچیک کردم سلام کردم جواب نداد بلندتر سلام کردم.هه..نگم ک چی شد.......پفک........آلاچ
بی کس
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:20
هیچکس برام نموندههیچکسی نیست که تو دنیا شبیه من باشه...هیچکس نیست که به حرف من گوش کنههیچکس نیست که مثل من سینگل باشه...هیچکسهیچکس نیست که شخصیتش تغییر نکنه و ثابت باشههیچکس..و از وقتی اینو فهمیدم ناامید شدم از همه چیاز زندگی...
ولنتاین۲
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:20
امشب دلم گرفته بود ۱۰ بار رفتم مسجد دانشگاه و هیچکس نبود که ساعت دعای کمیل رو بپرسم..فک کردم برگزار شده و تموم شدههوا سرد بود..خیلی سرد. آخرش ساعت ۷ونیم که رفتم یه نفرو پیدا کردم و گفت ساعت ۸ دعاست من
جواب بدین حتما
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 3:22
زهرای خسته ی تنها
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 3:22
تنهایی ینی حتی تو کلاسای دانشگاهت هم تنهای تنها باشی و تنها دلخوشیت ۸صبح چهارشنبه باشه که بتونی دوستاتو ببینی فک نمیکردم دانشجوییمم مثل زندگیم اینقدر پیچیده بشه..حوصله کیهاندخت و قربانی و پرویز حسن پور و مهری رو ندارم..خدایا این ترم رو بگذرون یه جوری تموم شه فقط.. و همچنین مرسی از آدمای بی معرفت...آ...
چرا؟
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 3:22
نه من فقط یه سوال دارم . واقعا آدم بدی ام؟ یا خیلی نامردم؟ بی معرفتم؟ بی وجدانم؟ واقعا؟ یکی از چیزایی که خیییلی تو زندگی روش حساسم اینه که کسی از دستم دلخور باشه..وقتی کسی ازم ناراحته مدام عذاب وجدان
12بهمن97
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 3:22
دیشب یه جایی بودم یه موقعیتی که یه لحظه سمت راستم رو نگاه کردم دیدم اقای ح داره بند کفششو میبنده و هی نگام میکردمنتظر بود سلام کنم و ناراحت بود مثل اون شب عروسی اما سمت چپ رو هم نگاه کردم دیدم اقای م
تگرگ..سرما..برف
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 3:22
همیشه فک میکردم خدا به حرفای من توجه نمیکنه..امایه دو سه سالیه با این که خیلی وقتاش به خیلی خواسته هام نرسیدم و از هر چی بدم میومده سرم اومده اما چندین بارم دیدم که خدا درست همون لحظه ای که میخواستم یه چیزیو خواستم رو برآورده کرده و خوشحالم کرده..امروزم یکی از اون نشونه ها بود..۱۵بهمن امسال برام یه ...